دیشب بالاخره سریال مورد علاقه ام " ارمغان تاریکی " تموم شد ، هم میشه گفت پایان بدی داشت ، هم پایان

  خوب !! و هم مسخره !! اول برای کسانی که ندیدند به کوچولو تعریف کنم.

  بعد از ازدواج سارا و مجید ، گروهکی که مجید قبلاً باهاشون بود به دلیل اینکه بهشون خیانت کرد روی صورت

  سارا اسید پاشیدند ، سارا جراحی پلاستیک هم کرد درست نشد ، افسرده شد و حتی دادخواست طلاق

  داد که البته بعد پشیمون شد و برگشت ولی باز دوست نداشت مجید صورتش رو ببینه ، تا اینکه مجید گفت

  چشم هام مشکل پیدا کرده و دکتر گفته بینائی اش کم میشه ..

  داستان رفت به حدود 15 سال بعد ! مجید کاملا نابینا شده بود ! تا اینکه آخر داستان مشخص میشه تمام

  این سالها مجید نقش بازی کرده و تظاهر کرده به ندیدن چون سارا دوست نداشت که مجید صورتش رو

  ببینه

  این درست همون پایانی بود که من حدس زده بود و مادرم می گفت چه حرفا میزنی ، و دیشب آخرش کلی

  از خوشحالی جیغ و داد کردم و شاید یکی از دلایلی که تونستم حدس بزنم چون قبلاً داستانی با این

  مضمون خونده بودم.

  ولی خدائیش آخه چرا باید انقدر داستان تخیلی باشه؟ کی این کار رو میکنه ، مخصوصاً مردا بخوایم

  خیال پردازی کنیم بله رمانتیک و قشنگ بود ولی دور از واقعیت ،آقا دوره ی لیلی و مجنون تموم شده !

  تصور کنی که بله همچین عشق ها و همچین مردهایی هستند کلی جالب و رمانتیک هست ولی وقتی

  دروغه میشه یه پایان بد نه خوب

  ای کاش داستان همونجا که با هم ازدواج کردند تموم میشد ، خیلی قشنگ تر و باورپذیرتر شد.

 خلاصه اینکه ایرانی ها توی فیلم نامه نویسی آخرش رو کم میارن شدید ، هرچی که فیلم یا سریال قشنگ

 باشه نمیشه با یه پایان بد بهش گند نزنند!!

  پی نوشت :امروز اتاقم را تکاندیم !! البته بیشتر مادر تکاند ، من فقط وسایل کوچک را تکاندم